یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

11ماه و 11روز

دختر نازنینم، عزیزتر از جانم،فرشته کوچولوی ما،امروز 11ماه و11روزه شدی 11ماه و 11روز است درکنار مایی چیزهای زیادی رو یاد گرفتی و خیلی چیزهای دیگه داری برای یاد گرفتن،فقط در این میان دل ماست که هر زمان که چیزی جدید اموختی اندازه دنیا خوشحال شد و خوشبختی را لمس کرد. دخترکم من و بابایی خوشبختی رو دروجود پاک و زلال تو میبینیم. گل مامان،اونقدر از بودنت ،از شادی کردنت،از بزرگ شدنت لدت می برم که دلهره تمام شدن سال اول زندگیت را دارم. همش ذهن و دلم به سال پیش در همین زمان ها برمیگرد که چقدر منتطرت بود و چه قدر زود گدشت... تو بودنت ،بزرگ شدنت،درک کردنت همه و همه نشان دهنده عظمت خدای مهربان است و من برای هر لحظه  بودنت و داشتنت خدا رو ...
27 مرداد 1394

روزت مبارک لبخند خدا

دختر عزیزم،یسنای نازنم، میوه دلم،پاره تنم، روزت مبارک. قربون دخترم برم عزیزتر از جونم روزت مبارک نفسم امیدوارم زیر سایه حضرت معصوم سالم باشی و پیرو راهشون عروسکم..... خداوند لبخند زد دختر آفریده شد! لبخند خدا روزت مبارک میشــــه اسـم پاکتو رو دل خـــــدا نوشت / میشه با تو پر کشید تــــوی راه سرنوشت میشـــه با عطـر تنت تا خــــود خـدا رسید/میشــه چشــم نازتو رو تن گلهــــا کـشید یسنا گلی روزت مبارک   من از تو گلبنی بهتر ندیدم  / ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم میان این همه گلهای عالم / گلی خوشبوتر از دختر ندیدم . . .   اخرین عکسم عکس کوچولویی های من  در کنار عکس شما. ...
25 مرداد 1394

یازدهمین ماه زندگیت

یسنا گلی مامان، یازده ماهگیت مبارک . فرشته کوچولوی ما چیزی دیگه به تولد یکسالگیت نمونده . خیلی زود گذشت ، همش پیش خودم به پارسال این موقع فکر میکردم که روز شمارمون شروع شده بود.... فدات بشم مامان این ماه یه خورده ماه سختی بود ،آخه دندونای بالایی بیرون نمیزنه و شما خیلی کلافه هستی.همش می خوای تو بغل خودم باشی و دیگه همش بهونه میاری و غر میزنی. نگران شدیم بردیمت پیش دکتر و گفتش که مشکل خاصی نیست ولی واسه این که خیالمون راحت بشه واست یه آمایش نوشت. داریم واسه تولدت برنامه ریزی میکنیم و هنوزم تصمیم نگرفتیم که یه تولد خودمونی بگیریم یا اینکه یه جشن بزرگ ا ، داریم دنبال یه تم خوشگلم میگردیم ،ولی انتخاب خیلی سخته ماشالله حسابی با...
15 مرداد 1394

روزانه های دخترم

یسناجانم: دخترک شیرینم،همه زندگیم الان که دارم برات می نویسم اونقدر بازی و شیطونی کردی که خوابت برده. این روزا دیگه مبل و دیوار و هر گوشه ای رو میگیری و راه میری و حسابی به همه جا سرک میکشی و خطرناک شدی ، دیگه از میز وسایل ارایشی مامان میری بالا و با خودت تو اینه حرف میزنی،خودت میری رو تخت و به طور کاملا ماهرانه میای پایین،همشون برام شیرینه ،توی این بیست و سه عمرم این روزها رو بیشتر ازهم دوست دارم و واسه سپری شدنش دلتنگ،اخه دختر گلم روز به روز داره چیزای جدید یاد میگیره و منم در تکاپو هستم تا همش رو به یادگار با عکس و فیلم و گاهی نوشتن(که خیلی کم وقت میشه) ثبت کنم. ماه های زندگیت دو رقمی شدن ،بزرگ شدی ،خانوم شدی ،شیطون شدی،شیرین شدی و ...
22 تير 1394

پارک رفتن خانوم طلا

دختر قشنگم ،ابن روزها که بابایی درگیر دانشگاه و نزدیک شدن به امتحاناتش هست من و شما بیشتر بعدظهر ها میریم پارک و شما حسابی شادی می کنی ، عاشق کالسکه سواری هستی اینجا رفتیم پارک دم خونمون و تو راه برگشت مامان رعنا و عمه جون و محمد حسین و فاطمه گلی رو دیدیم و شما حسابی ذوق کردی دخترم تو چه فکری هستی قربونت برم داری ناز میکنی هر کاری کردم نشد ازتون عکس بهتر بگیرم خدا ” تو ” را که می آفرید حواسش پرت آرزوهای “من” بود شدی همان آرزوی من . . .         ...
11 خرداد 1394

این روزهای یسنا جیگر

دختر عزیزتر از جانم این روزها حسابی دلبری میکنی نه تنها من و بابایی بلکه همه از دیدنت لذت می برند. الان دبگه خودت به همه جای خونه سرک میکشی، سینه خیز با سرعت بالا میری و خسته شدی خیلی قشنگ میشینی. من عاشق تغییر حالت هستم ، وقتی داری سینه خیزی میری و چیز جدیدی پیدا میکنی سریع خیلی ماهرانه میشینی که اون لحظه حسابی میچلونمت. عاشق جاروشارژی و کابل لب تاب هستی،لذت میبری از خوردن کابل...... این جا داریم باهم دالی بازی میکنیم، فدای ذوق کردن عمرم اینجا بهت میگم یسنا دوربین رو نگاه کن ،تو هم گوش میدی به حرفم نازنینم این جا هم خونه باباحاجی داری با فاطمه و فاطمه زهرا بازی میکنی   سرمایه ام تویی !...
11 خرداد 1394

گردش و تفریح

دختر گلم جمعه من و شما و بابایی و بهمراه مامانی جون و دایی مهربون رفتیم سمت لواسون واسه گردش. خیلی خوش گدشت عشق مامان. شما هرچی میگذره ماشالله بامزه تر و عسل تر میشی و حسابی ما رو سرگرم می کنی. اینم از عکسای قشنگت قربون دختر خوشگلم برم که تو ماشین عینک دودیش رو زده یسنا گلی درحال خوردن جوجه       ...
25 ارديبهشت 1394

پست معذرت خواهی از دخترم

یسنا گلی مامان رو ببخش اخه امروز وقتی وبلاگت رو نگاه کردم دیدم خیلی از حرفام و اولین های تو جاشون اینجا خالی ..... دخترم مامان رو بخاطر تنبلیش ببخش ،قول میدم عکسای خوشگلت  رو توی پست مرور خاطرات برات بزارم ثاتیه به ثانیه بزرگ شدنت رو حفظم ،همه رو برات میزارم دخترک خانمم یسنایی روز به روز بیشتر عاشقت می شم،حتی وقتایی که خوابی دلم برات حسابی تنگ میشه ،مثل الان.......   ” ماه همیشه پشت ابر نمیماند ” گاهی پشت پلکهای تو روی شانه من بخواب میرود . . . اینم یه عکس قشنگت که جاش خالی بود اینجا               ...
20 ارديبهشت 1394

هشت ماهگی جوجو طلا

هشت ماهگیت مبارک مونس و همدم مامان                ای سبزترین خاطره در باغ وجودم                             دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم                گفتند که چه داری از این هستی دنیا ؟                     گفتم که یسنایی هست همه بود و نبودم . . دختر قشنگم من و شما وبابایی جمعه واسه گردش ...
20 ارديبهشت 1394